English
سومین کنفرانس بین المللی و هفتمین کنفرانس ملی مدیریت فناوری



سوال:با تشکر از وقتی که تخصیص داده اید، در مورد وظایف دانشگاه­های دولتی در مدل پیشنهادی مارپيچ سه گانه توضیحات بیشتری ارائه بفرمایید.

پاسخ: این روزها و در این کنفرانس ما در مورد سازمان صحبت کرده­ایم. سازمان به عنوان یک تولید کننده تکنولوژی بزرگ. این نگاه، نگاه سازمان محور در نوآوری است که در تئوری­های آکادمیک و دانشگاهی منتشر شده است. اما واقعیت اثبات کرده است که این روزها فقط سازمان نیست که تکنولورژی تولید می­کند؛ دانشگاه­ها امروزه دارند به عنوان عاملی جدید در نوآوری مطرح می­شوند. چرا که آنها ظرفیت تولید تکنولوژی را با فعالیت اساتید، دانشجویان، کارآفرینان و تعامل دانشگاه با سازمان­ها دارند. بنابراین دانشگاه­ها هم تکنولوژی تولید می­کنند، ایده تولید می­کنند، اختراع و نمونه­های آزمایشگاهی ایجاد می­کنند و سپس با شرکت­ها و سرمایه گذاران کار می­کنند و آن تکنولوژی را اجرایی کرده و روانه بازار می‏کنند. بنابراین ما به یک نگاه جدید در مدیریت کلان تکنولوژی نیاز داریم که لزوما بر سازمان متمرکز نشده باشد، بلکه باید حوزه آن گسترده­تر شده باشد. اینجا جایی است که ما از مشارکت استفاده می‏کنیم و مارپيچ سه گانه مطرح می‏شود که دانشگاه و دولت را نیز در برنامه ریزی‏ها به عنوان عملگر نوآوری مد نظر قرار دهد. دانشگاه‏ها همانطور که گفته شد مکان آموزش، تحقیق و تولید تکنولوژی و سپس تجاری سازی آن از طریق ساختارهای مشخصی مانند دفتر انتقال تکنولوژی (TTO) است. بنابراین نظریه مارپيچ سه گانه به تعامل بین دانشگاه­ها، صنعت و دولت نظر دارد اما به انواع تکنولوژی، بخش­های تکنولوژی و ... نگاهی ندارد. در واقع به خلق شرایط توانمند ساز، بهترین شرایط تولید و تجاری سازی تکنولوژی تمرکز دارد و این چیزی است که لازم است ما در ذهن داشته باشیم.

سوال: ممکن است بیشتر در مورد شرایط همکاری دانشگاه‏هاو دولت توضیح دهید.

اجازه دهید چند مثال بزنم. اجازه دهید در یک مثلث، دولت، سازمان‏ها و دانشگاه‏ها را داشته باشیم. در ابتدا در مورد نقش دولت به عنوان یک شریک در این تعامل نگاه ‏کنیم و این موضوع بپردازیم که دولت چطور می‏تواند به ما کمک کند؟ طبیعتا دولت می‏تواند مانند روش­های سنتی عمل کند و سیاستگذاری کند، قانون­گذاری کند، قانونی مالیکت معنوی را فراهم کند و ... که این روش­ها یک سری نقش­های منفعل است که فقط قانونی بازی را ایجاد می‏کند. اما حالا لازم است دولت نقش­های فعال تری با سرمایه گذاری مستقیم در پروژه­های مشترک بین دانشگاه و صنعت بگیرد که مفهوم دولت به عنوان یک کارآفرین را محقق می‏سازد. در واقع به این ترتیب نقش دولت از منفعل و غیر فعال بودن به نقش فعال تغییر می­کند. حتما در مورد صندوق های سرمایه گذاری عمومی(Public Investment Funds) اطلاعاتی دارید. این صندوق­ها تلاش می‏کنند برخی خلأ‏ها در بازار را پر کند، خلأهایی که سرمایه گذاران شخصی یا بانک‏ها از سرمایه گذاری در آن اجتناب می‏کنند؛ چرا عنوان می‏شود در سبد فعالیت­های ما نیست، یا ریسک بالایی دارد. اینجا دقیقا بحث پروژه­های ریسک بالا است که کسی تمایل ندارد پولش را در چنان پروژه­هایی سرمایه گذاری کند. اینجا جایی است که به دولت احتیاج است، دولت به عنوان یک کارآفرین. بنابراین نقش دولت به در اولویت بندی و جهت دهی ضروری است، در واقع لازم است دولت یک استراتژی سرمایه گذاری تهیه کند. اتفاقی که این روزها در اکثر کشورها می‏افتد این است که آنها یک مجموعه جهت­گیری‏ها و روندهای علمی دارند؛ مثلا در ایران فناوری اطلاعات و ارتباطات، نانو تکنولوژی، بیو تکنولوژی و ... . اما روندهای اقتصادی کشور که قدرت تولیدی هستند در استخراج نفت، صنایع سنگین و ... است. اما این دو مسیر با هم تطبیق ندارد. دولت بودجه­های آموزشی و پژوهشی­ای به دانشگاه‏ها تخصیص می‏دهد صرف تحقیق در حوزهای فوق (نانو و ...) می­شود، ولی پولی که برای تحقیق و توسعه در شرکت­های عمده تخصیص داده می‏شود صرف توسعه صنایع سنگین و نفت و گاز می‏شود که اینها با هم تلاقی و اشتراک ندارند. بنابراین یک نقش برای دولت در فراهم آوری هم ترازی بهتر بین حوزه­های استراتژیک و سرمایه گذاری­ها است. هدف نهایی ایجاد هم افزايي بین قابلیت­های علمی کشور و ظرفیت­های اقتصادی و تولیدی کشور است که باید به سمت هم حرکت کنند. نکته دیگر اینجاست که لازم است صنایع دانش را تقویت کنید. بر اساس تجربه سایر کشورها نشان داده شده است که به طور مشخص سازمان­های کوچک در فناوری­های بیو و نانو و بیو متریال، ژنتیک و از این نوع فناوری­ها، بسیار پویا هستند و می‏­توانند به سرعت رشد کنند و کار ایجاد کنند. اما از آنجایی که این حوزه‏ها جدید هستند، هیچ بازار تثبیت شده­ای برای آنها وجود ندارد. بنابراین لازم است دولت با بر عهده گرفتن بخشی از ریسک، بازار جدیدی برای این تکنولوژی‏ها ایجاد کند و از ایجاد چنین بازار­هایی نیز حمایت کند. نقش دیگر دولت سرمایه گذاری در مراحل مختلف نوآوری است. نوآوری یک زنجیره است از ایده و تحقیقات پایه­ای تا توسعه نمونه اوليه و بازار. به حجم سرمایه گذاری های دولت در این اواخر نگاه کنید. بیشتر آن بر مراحل آغازین نوآوری تمرکز یافته است و وقتی شما به مراحل بعدی نوآوری نگاه می‏کنید مقدار کمی باقی می‏ماند، 5 تا 15 درصد. همه در مورد تکنولوژی بیشتر و بهتر صحبت می‏کنند اما ما به سرمایه گذاری هوشمندانه تر و بیشتر در سایر مراحل نوآوری نیاز داریم. لازم است سرمایه بیشتری برای زیرساخت های انتقال تکنولوژی و آموزش و هدایت مدیران انتقال تکنولوژی و تربیت بهتر دانشجویان و ارائه مهارت­های کارآفرینی هزینه کنید و ایجاد سازمان­ها در تکنولوژی­های جدید را تشویق کنید. اینها شرکت­های آینده هستند و می‏توانند مانند لوکوموتیو برای خلق زنجیره تامین جدید باشند. این چیزی است که معمولا در خوشه ها اتفاق می‏افتد. دوباره تاکید می‏کنم که این حوزه ای است که دولت می‏تواند حمایت کند. معمولا موفق ترین خوشه ها به صورت ارگانیک اتفاق می‏ افتند از طریق تعاملات بین دانشگاه ها، شرکتهایی که در پارکهایی مانند سیلیکون ولی، دانشگاه استنفورد، و همه جوامع بسیار بزرگی از شرکت­های فناوری اطلاعات اتفاق مي افتد.بنابراین این نوعی از تعامل است که نقش دولت در آن هم به عنوان سیاست گذار و هم به عنوان یک سرمایه گذار فعال بسیار ضروری است و دولت بازیکنی با همه حقوق است نه فقط یک تماشاگر منفعل.

سوال: یکی از مشکلات کشور این است که وقتی دولت می‏خواهد در یک تکنولوژی سرمایه گذاری کند، سرمایه­اش را در اختیار سازمان یا محققی قرار می‏دهد. لکن ممکن است خروجی­های قابل قبولی تولید نشود. چرا که تصور مجری بر این است که پول در اختیار ما قرار خواهد گرفت و نظارتی هم نیست، لذا روند پیشرفت تکنولوژی و تحقیقات کند خواهد بود. در مدل شما اگر دولت به عنوان یک سرمایه گذاری وارد شود چه برنامه­ای برای مقابله با این معضل دارد؟ در صورت امکان مقایسه ای انجام دهید.

پاسخ: بر اساس آنچه شما می‏پرسید ظاهرا مشکل در مدیریت و پایش پروژه است.

سوال: دقیقا همین است. زیرا ما تقریبا سیستم پایش و ارزیابی مناسبی نداریم. می‏توانید به ما بگویید وظیفه سیستم پایش چیست؟ البته مسلما ‏می دانیم که لازم است مدیریت پروژه انجام شود و لازم است پروژه­ها پایش و ارزیابی شوند. اما تقریبا احساس ضرورتی هم در دولت و هم محققین برای طراحی و پیاده سازی یک سیستم پایش و انجام اثربخش فعالیت­های پژوهشی وجود ندارد. در اینجا چه باید کرد؟

پاسخ: من فکر می‏کنم برای حل این موضوع باید کل زنجیره مدیریت پروژه را در نظر گرفت. این زنجیره از تعریف عبارات مرجع پروژه، تخصیص آن (شامل دعوت از مجریان و ایجاد رقابت)، خود مدیریت پروژه، پایش و ارزیابی، اجرا و پیاده سازی است. من فکر می­کنم در همه این مراحل یک هماهنگی بهتر لازم است. قبل از همه تعریف عبارات: عبارات مرجع لازم است بسیار زیرکانه تر باشند و خواسته­های بیشتری از محققین داشته باشند. شاید از آنچه که شما می‏گویید من این طور بر داشته می‏کنم که آدم­ها فکر می‏کنند که به هر حال پول می‏آید بنابراین لازم نیست ما خیلی فعال باشیم، چرا که ما به هر حال پول خواهیم گرفت. این یک نظریه خیلی خطرناک است. و باید با این واقعیت جایگزین شود که متقاضیان انجام پروژه باید آگاه باشند که اگر آنها بسیار خوب نباشند پولی نخواهند گرفت و همینطور مرز پذیرفتن یک فعالیت قابل قبول بالا خواهد رفت. زمانی که رقابت نیز وجود داشته باشد این مرز بالاتر می‏رود، چرا که لازم است بیشتر فعالیت کنید تا مطمئن شود همه فعالیت­های پروژه به درستی اجرا و تکمیل شده­اند. یک معیار مهم در رقابت و مناقصه این است که بهترین ارزش با کمترین بودجه و هزینه حاصل شود. بنابراین شما باید فعالیت­های پروژه را با هزینه کمتری نسبت به دیگران انجام دهید. تعریف عبارات مرجع معمولا وظیفه دولت است، و باید با استفاده از تجارب بین المللی و استانداردها دقیقا مشخص کنند که چه چیزی می‏خواهند. لازم است عبارات کاملا دقیق باشند. شما باید دقیقا به محققین بگویید که چه می‏خواهید. پس فرایند مناقصه باید بسیار روشن باشد و اجازه رقابت قویتر را بدهد. در غیر این صورت شما همان مجری­ای را خواهید داشت که هر سال به او پول پرداخت می‏کردید، کسی که انگیزه­ای ندارد. در مورد مدیریت پروژه، چه کسی باید این کار را انجام دهد؟ دانشگاه یا سازمان؟ معمولا دانشگاه‏ها در مدیریت پروژه بهتر هستند. اما خیلی خوب است که پروژه­هایی که به نظارت و پایش زیادی نیاز دارند بین دانشگاه‏ها و شرکت­ها افزایش یابد. این برای هم دانشگاه و هم شرکت‏ها بسیار مفید است زیرا معمولا دولت 75% درصد از بودجه را فراهم می‏کند و باقی آن بین دانشگاه و شرکت تقسیم می‏شود. بنابراین به این ترتیب هزینه های کمتری برای هر دو طرف ایجاد می‏شود. و مزایای دیگری نیز وجود، نه فقط مالی، مزیتی مانند اینکه کار کردن کنار یکدیگر را یاد می­گیرند و یاد می­گیرند چطور نیازهای یکدیگر را بشناسند؛ اعتماد و همکاری بیشتر می‏شود و می‏فهمند باید با هر کسی چگونه صحبت کنند. در مرحله پایش و ارزیابی: در اکثر کشورها این مرحله معمولا ضعیفترین مرحله است ، نه فقط ایران. چرا که مردم تصور می­کنند که پروژه تقریبا انجام شده است و گزارش تحویل شده است و باقی مراحل به ما ربطی ندارد. البته که نباید اینطور باشد! زیرا در هر پروژه­ای، دانش جدید و نیازهای جدیدی وجود دارد و تفکرات جدیدی در آن توسط افراد متعددی ایجاد می­شود که در صورتی که مدیریت و حفظ نشود از بین خواهند رفت و در پروژه­های آتی نمی­توان از آنها بهره­ای برد. لازم است که یک توالی بین یک پروژه و پروژه بعدی باشد به گونه­ای که بتوان از دانش­هایی که قبلا ایجاد شده است استفاده کرد. بنابراین حوزه پایش و ارزیابی لازم است که دقیقتر باشد. برتری علمی شرکت کنندگان در مناقصه باید اینجا مد نظر قرار گیرد. پس به معیار دقیقتری برای سنجش برتری علمی نیاز است. آیا تعداد مناسبی انتشارات علمی داشته­اند؟ تعداد مناسبی پروژه­های تحقیقاتی انجام داده­اند؟ آیا در شبکه‏ها و ارتباطات بین المللی مشارکت رضایت بخشی داشته­اند؟ شرکت در مشارکت کردن با دانشگاه‏ها و دانشجویان دکتری و ارشد و کارشناسی و کاراموزها چقدر فعال است؟ کانال­های انتشار پروژه چیست؟ بعد از انجام پروژه در چه میزان مقاله، کتاب، کنفرانس مشارکت وجود داشته است؟ نحوه و میزان انشتار دانش به دست آمده از پروژه چگونه است؟ همه این معیارها به دقت روی کاغذ آورده می‏شوند و اگر شما به حد قابل قبولی نرسید پولی دریافت نخواهید کرد. بنابراین محققین باید بدانند اگر در معیارها به حد قابل قبول نرسند پولی دریافت نمی­کنند و پروژه مردود اعلام می‏شود. بنابراین در کنترل و ارزیابی پروژه ضرورت بالاتری وجود دارد. در مورد اجرا و کاربردی سازی، لازم است این دانش در اقتصاد و جامعه به کار گرفته شود. این امر بسیار مهم است و اتحادیه اروپا به آن اهمیت بالایی می‏دهد. اتحادیه اروپا در مورد هر پروژه بررسی می­کند که چه منافعی برای صنعت و جامعه از تحقیقی که انجام شده است حاصل می‏شود. و همانطور که اشاره کردم این امر باعث ایجاد دانش، بهبود مهارت­های مدیریتی، مهارت­های آموزشی، شبکه سازی و ... می‏شود. همه این موارد لازم است به وضوح مشخص شوند. اگر بخواهم تعدادی معیار ارزیابی که اتحادیه اروپا برای ارزیابی حمایت­های مالی­اش استفاده میکند برای شما بگویم، آنها کل طیف منفعتی ممکن را که یک پروژه می‏تواند داشته باشد در نظر می­گیرند. و نیز تیم مدیریت قوی­ای در وزارتخانه‏ها نیاز است که بسیار مراقب این معیارها باشند. شاید لازم باشد از برگه­های امتیازدهی استفاده شود که مثلا از 100 امتیاز شما چند امتیاز کسب می‏کنید و اگر شما مقادیر مورد نیاز را کسب نکنید پروژه مردود می‏شود و لازم است بهبودهای لازم را اعمال کنید.

سوال: این موضوع که معمولا پروژه هایی که از سوی دولت تامین هزینه شده اند، به سرانجام مطلوب نمی­رسند باعث شده است جریانی در ایران شکل بگیرد که نقش حمایتی را به سمت نهادهای خصوصی ببرد و از دولت انتظار تامین مالی نداشته باشد.  نظرتان در این مورد چیست؟ البته این موضوع در صنایع مختلف متفاوت است.

این پدیده محدود به ایران نمی شود. در بسیاری از کشورها مشابه این امر اتفاق افتاده است که دولت تامین مالی پروژه‏ها را انجام می‏دهد و پس از انجام پروژه، گزارش پروژه به دولت تحویل شده و گزارش به قفسه‏ها منتقل می­شود و آنجا می‏میرد و هیچ چیز خاصی اتفاق نمی­افتد. این هدرداد سرمایه، دانش و زمان است. در سال 1980 در امریکا این پدیده منجر به فعالیت بای-دل(Bayh–Dole Act) شد. بای دل قانونی بود که توسط دو سناتور به نامهای برچ بای(Birch Bayh) و  باب دل(Bob Dole) مطرح شد و امتیاز تجاری سازی نتایج به دست آمده از تحقیقاتی که با بودجه دولت انجام شده بودند را در اختیار دانشگاه‏ها قرار می­داد. دانشگاه‏ها سرمایه عمومی را از دولت دریافت کرده می­کردند و با تجاری سازی آن، به دارایی خصوصی تبدیل می­شد که قبل از تصویب این قانون، این پدیده محل درگیری بود. اما پس از  آن این امکان فراهم شده که دانشگاه‏ها ایده­ها، تکنولوژی­ها، حق اختراع‏ها و ... که از بودجه دولتی ایجاد شده بود را تجاری کنند. حدود 30 سال پیش چنین قانونی تصویب شد که یک انقلاب در زندگی دانشگاه‏ها و نیز ساختار سیاست­های دولتی محسوب می‏شود. زیرا این قانون منجر به ایجاد دانشگاه­های توانمند و کارآفرین امروزی شد. مشابه این قانون را سایر کشورها نیز به کار گرفتند که مهمترین قدم در راه تبدیل دانشگاه‏ها به دانشگاه­هایی توانمند و کارآفرین بود. زیرا در این صورت است که دانشگاه انگیزه لازم برای ساخت چیزی از تحقیقات دارد و صرفا به قفسه­ای شدن آنها اکتفا نمی­کند. بنابراین با فراهم شدن این قانون دانشگاه‏ها چه کردند؟ آنها شروع کردند که از همه ساختارهایی که اجازه می­داد تجاری­سازی تکنولوژی اتفاق بیافتد استفاده کنند. بنابراین دفاتر انتقال تکنولوژی را تاسیس کردند، دفاتر حق مالیکت معنوی را تاسیس کردند، فرایند صدور مجوز و پروانه را آغاز کردند، وکلای لازم برای ثبت اختراع را استخدام کردند (افرادی که به آنها مشاوره دهند در مورد مالکیت معنوی چطور رفتار کنند)، و شروع به تاسیس پارک­های علمی و  انکوباتورها و... کردند، جاهایی که آنها می‏توانستند ایده­هاشان را که توسط اعضای هیئت علمی و دانشجویان توسعه داده شده بود اجرایی کنند. همه این ساختارها در نهادهای دانشگاهی امریکا نهادینه شده است و این به طور کلی به دانشگاه­های امریکا کمک کرد تا از دانشگاه­های اروپا و آسیا پیشرفته تر باشند. همه این فرایند تجاری سازی به صورت درونی توسط دانشگاه‏ها انجام می‏شد. اکنون این فرایند در اروپا و توسعه یافته است و من امیداورم در سایر کشورها من جمله ایران نیز همین اتفاق بیافتد. اما هنوز لازم است که این موضوع گسترده­تر باشد. در واقع شروع این امر از قانونگذاری است. آیا شما مشابه قانون بای-دل را در ایران دارید؟ قوانین مالکیت معنوی در ایران چگونه است؟ با توجه به تجارب بین المللی شما به این نتیجه خواهید رسید که مالیکت معنوی یافته­های دانشگاهیان متعلق به دانشگاه است. اما دانشگاه با آن چه کار کند؟ دانشگاه لازم است انگیزه­هایی برای مخترعین فراهم کند. بیشتر دانشگاه­های امریکا 30% مالیکت را به محقق تخصیص می­دهند که به این معنی است که اگر ما ایده و تکنولوژی شما را ثبت کنیم و مجوزهای لازم را بگیریم، 30% درآمد متعلق به محقق است، 30% متعلق به دانشکده مربوطه که امکانات و تجهیزات لازم را فراهم کرده است و 30% نیز متعلق به دانشگاه خواهد بود. سایر کشورها، مانند سوئد، همین مدل را پیاده کرند ولی تصمیم گیرفتند تمام حقوق متعلق به مخترع باشد و تمام مسئولیت­ها نیز به عهده خود مخترع باشد. اما این کاری است که سوئدی‏ها می‏توانند انجام دهند چرا که سوئد بسیار پیشرفته است و سیستم‏ها در آنجا کاملا بلوغ یافته­اند و بر عهده داشتن مسئولیت‏ها از مخترع بر می‏آید. اما در کشوری که این زیر ساخت­ها در آغاز راه است، اگر این مسئولیت را به دانشگاهیان واگذار کنید اتفاقی نخواهد افتاد. به نظر من 30% مناسبتر است. چرا که به مخترع کمک می‏کند.اگر ما برای این کار زمان بگذاریم زمانی برای تولید مقاله های علمی نداریم و اگر مقالات علمی آماده نشوند امکان ارتقا وجود نخواهد داشت و ... . این مشکل اصلی است. این نگرانی را می‏توان از محققین گرفت، با دانستن این موضوع که دفتر ویژه­ای برای انجام این کارها در دانشگاه وجود دارد، دفتر انتقال تکنولوژی. دفتر انتقال تکنولوژی باید بسیار فعال باشد و باید همه بخش­های دانشگاه و محققین را رصد کنند و با مراجعه به آنها، ایده‏ها و دستاوردهای جدیدشان را شناسایی کنند، ایده‏هاو دستاودرهایی که امکان تجاری شدن داشته باشند. باید طی مراجعه به دانشگاهیان اعلام دارند که ما چگونه می‏توانیم به شما کمک کنیم؟ چطور می‏توانیم شما را به بخش­های مناسب صنعت برای جذب حمایت مالی و پیاده­سازی ایده­هایتان مرتبط کنیم؟ این نقش دفتر انتقال تکنولوژی است. در غیر این صورت اگر شما مسئولیت ارتباط با صنعت و تجاری سازی ایده‏ها را به خود محققین واگذار کنید، به نتیجه­ای نخواهید رسید. دانشگاهیان دانشگاهی هستند، آنها مدیران اجرایی و تجاری نیستند، دیدگاهی در مورد تجارت و تجاری­سازی ندارند، در واقع درصد ناچیزی از دانشگاهیان این قابلیت‏هارا دارند. بنابراین لازم است که مسئولیت‏ها به شکل مناسب تخصیص یابد.

سوال: در صورت امکان در مورد وظایف دفاتر انتقال تکنولوژی توضیح بیشتری ارائه بفرمایید.

در دفاتر انتقال تکنولوژی مختلف، روش های مدیریت مختلفی وجود دارد. معمولا دو سیستم عمده وجود دارد، عمودی و افقی. منظور از این چیست؟ نگاه عمودی برای دفاتر با پروژه­های کمتر مناسب است. آنها زمان و ظرفیت لازم برای پرداختن بیشتر به یک پروژه را دارند. برای مثال شما یک دفتر انتقال تکنولوژی با ده نفر نیروی انسانی با توانایی و تخصص مرتبط در اختیار دارید. تکنولوژی­ای را در نظر بگیرید که از دانشکده فناوری اطلاعات و ارتباطات فراهم شده است. یک نفر مخترع حوزه فاوا به دفتر انتقال تکنولوژی مراجعه کرده است با این عنوان که به من در تجاری­سازی این موضوع کمک کنید. دفتر انتقال تکنولوژی یک نفر را به این کار تخصیص می‏دهد. آن فرد مستقیما با فرد دانشگاهی کار می­کند و آنها به اتفاق مسئولیت را بر عهده می‏گیرند و با مطالعه همه جنبه­ها، مسئولیت اجرای پروژه را از لحظه تعاملات اولیه تا بازار بر عهده دارند. درواقع فقط آن فرد دفتر انتقال تکنولوژی به دنبال همکار یا حامی و سرمایه­گذار است، فرایندهای قانونی ثبت را طی می­کند (اگر تصمیم بر ثبت قانونی گرفته شود)، فرایندهای اخذ مجوز و پروانه را در صورت لزوم پیگیری می‏کند، حق امتیازها را مبادله میکنند، شیوه اجرایی کردن و پیاده سازی آن مفهوم را پایش می‏کنند و ... . گاهی اوقات بهتر است که ثبت اختراع شود، گاهی بهتر است از مجوز استفاده شود، این بستگی به نوع تکنولوژی دارد. معمولا ثبت اختراع زمانی است که امکان تکرار وجود داشته باشد و بخواهیم از اختراع انجام شده محافظت کنیم. اگر تکنولوژی پایینی مورد استفاده قرار میگیرد صرفا مجوز کافی است. این نگاه عمودی است. یک نفر پروژه را از آغاز تا انتها پیگیری کند. لازمه این کار همانطور که گفته شد داشتن پروژه‏های کم است. لذا زمان لازم برای پرداختن به پروژه‏ها نیز وجود دارد. اگر دفتر انتقال تکنولوژی بزرگتری با پروژه های بیشتر و پیچیده­تر داشته باشیم لازم است از نگاه افقی استفاده کنیم. در این نگاه پروژه­های مختلفی اخذ می‏شود، این پروژه‏ها به واحد قرارداد دفتر منتقل می‏شوند، جایی که افراد دیگری فرایند کسب مجوز را انجام می‏دهد. به عبارت دیگر گروهی از آدمها به انجام کار مشغولند، نه فقط یک نفر و یک پروژه در هر لحظه، بلکه پروژه های بیشتری توسط افراد بیشتری. دوباره لازم است تاکید کنم در این رویکرد به افراد، منابع و پروژه­های بیشتری نیاز است. دانشگاه­هایی مانند ام آی تی و استنفورد پروژه­های خیلی زیادی دارند و با استفاده از افراد بیشتری از نگاه افقی استفاده می­کنند. البته اگر پیشرفت کنید و بالغتر شوید و با تجربه­تر شوید و پروژه­های بیشتری اخذ کنید می‏توانید از سیستم عمودی به افقی تغییر سیستم دهید. از دفاتر انتقال تکنولوژی این انتظار می‏رود که پول در بیاورد، سریع! این انتظار واقع گرایانه نیست. نه همه اختراع‏ها و مجوزهایی که دفتر انتقال تکنولوژی تجاری می­کند سریعا به درآمد زایی می‏رسند! این واقع بینانه نیست. به این دلیل که دفتر انتقال تکنولوژی معمولا بر اساس بودجه مشخصی که از دانشگاه می‏آید فعالیت می‏کند و البته مقادیری که از حق اختراع‏ها و مجوزها عاید می‏شود که حدود 8 تا 10 % است. اما این مبلغی 8 تا 10 درصدی در قیاس با آنچه که آنها لازم دارند بسیار کم است، بنابراین از دانشگاه­ها بودجه میگیرند. دانشگاه اینطور بیان می‏کند که این برای ما سود ده نیست. اما این طبیعت کار است. دفتر انتقال تکنولوژی در دانشگاه استنفورد حدود 10 تا 15 سال صبر کرد تا از اولین اختراع مرتبط با DNAدرآمد صدها میلیونی کسب کرد. در کنار آن گوگل و غیره که سالها طول کشید تا به درآمدزایی رسید. دانش و تجربه در دفاتر انتقال تکنولوژی طی سال­ها ساخته می‏شود. کارمندان دفاتر انتقال تکنولوژی نیز باید دانش بالایی از بازار داشته باشند، از شرکت­های مختلف بازار، از علاقه‏ها و نیازهای آنها، و نیز دانش بالایی مرتبط با سرمایه گذاری. معمولا این کارمندان افراد بسیار با ارزشی هستند، زیرا سال­ها طول می‏کشد تا آموخته شوند و بالغ و حرفه­ای شوند. و اگر به آنها به خوبی توجه نشود ممکن است به یک دفتر انتقال تکنولوژی دیگر بروند که رسیدگی بهتری وجود دارد. بنابراین تقاضای بالایی برای آنها وجود دارد و شما باید بسیار مراقب آنها باشید. مدیران دفاتر انتقال تکنولوژی نیز لازم است افرادی باشند که تخصص بالایی در صنعت و در تحقیق و توسعه دارند. اگر شما ده دانشگاه برتر کارآفرین در امریکا را مطالعه کنید که شامل ام آی تی،  استنفورد، یوتا، کلورادو و ... است مشاهده خواهید کرد که در همه آنها مدیران دفاتر انتقال تکنولوژی افرادی با بیش از 25 سال سابقه فعالیت در صنعت هستند، سابقه ای که قبل از ورود به دفتر انتقال تکنولوژی کسب شده است. نه فقط تجربه بلکه شهرت و اعتبار آن فرد نیز اهمیت دارد. چنین فردی وقتی از دفتر انتقال تکنلوژی ام آی تی تلفن را بردارد و با شرکتی تماس بگیرد که من برای شما اینجا چیزی دارم و فکر میکنم برای شما جالب باشد، آن شرکت به این تماس اهمیت می‏دهد. چرا که می‏داند کسی از جنس خودشان در آنجا قرار دارد و اعتماد و اطمینان بین آنها برقرار است. آنها می‏دانند که فردی که دارد پیشنهاد می­دهد کسی است که نیازهای آنها را می‏داند. اما اگر فرد تازه کاری برای این مدیریت قرار داده شود، کار سخت خواهد بود.

 

سوال:دفتر انتقال تکنولوژی در بازاریابی تکنولوژی چه استراتژی ای دارد؟ در چه مرحله ای از زنجیره توسعه تکنولوژی کار دفتر انتقال تکنولوژی به پایان می‏رسد؟

در مراحل مختلفی این اتفاق می‏افتد، زیرا آنها باید برای تعامل با یک ایده آماده باشند. مشکل اینجاست که آنها ترجیح می‏دهند با ایده­هایی کار کنند که بهتر توسعه داده شده باشند، زیرا کار کمتری نیاز دارد. وقتی یک ایده اولیه و خام باشد، مثلا ایده­های دانشجویی، آنها ترجیح می­دهند که فعالیتی برای آن انجام ندهند. اجازه دهید یک مثال از استنفورد بزنم. محیط استنفورد بسیار مناسب کارآفرینی است و دانشگاهیان را مانند بسیاری از دانشگاه­های امریکا به کارآفرینی و تأسیس شرکت حتی توسط دانش جویان ترغیب می­کند. دانشجویان ممکن است ایده­های خوبی داشته باشند، اما خیلی خوب توسعه داده نشده­اند و طرح تجاری­ای برای آنها فراهم نشده است و به عبارت کلی از دیدگاه­های تجاری­سازی، آماده نیستند. وقتی چنین دانشجویانی به دفاتر انتقال تکنولوژی مراجعه کنند، این دفاتر علاقه چندانی به کار کردن با آنها ندارند. زیرا آنها می‏گویند ایده­های دانشجویان بسیار ناپخته و مبهم است. این فقط در استنفورد نیست، بلکه در بسیاری از دانشگاه‏ها به همین منوال است؛ چرا که از یک سو برای توسعه و آماده کردن این ایده‏ها ما باید بسیار تلاش کنیم و از سوی دیگر این ایده‏ها به سرمایه بیشتری نیاز دارند، پس سخت تر هستند. بنابراین دفاتر انتقال تکنلوژی تصمیم می­گیرند آن را کنار بگذارند. از سوی دیگر در استنفورد 8% درآمد حاصل از تجاری سازی، به دفتر انتقال تکنولوژی تعلق می‏گیرد که دانشجویان حاضر به پرداخت آن نیستند. بنابراین چاره چیست؟ در مورد ایده­های دانشجویی باید چه کرد؟ در استنفورد دانشجوها خودشان یک سازمان غیرانتفاعی تاسیس کردند که نقش تسهیل گر و شتاب دهنده برای فعالیت­های دانشجویی را دارد، یک شتاب دهنده کسب وکار. آخرین نسل انکوباتروها. این شتاب دهنده، تماما توسط دانشجویان تاسیس و اداره می‏شود. البته اساتید و کارکنان و سرمایه گذاران ریسک پذیر نیز داوطلبانه کمک می­کنند؛ همه آنها علاقه دارند که به این نهاد بیایند و آموزش دهند و اطلاعات و دانش خود را به اشتراک بگذارند، زیرا دوست دارند فعال باشند و دوست دارند به این ایده­های با ارزش دانشجویان دسترسی داشته باشند؛ ایده هایی که همه آنها بر اساس تحقیقات با کیفیت در استنفورد است. این نشان داده است که یک خلأ در سیستم کارآفرینی استنفورد وجود داشت، خلأیی که دانشجویان خودشان احساسش کردند و این مجموعه را راه اندازی کردند که آن را بر طرف کنند. نحوه عمل این شتاب دهنده به این ترتیب است: آنها هر سه ماه شرکت­هایی که توسط دانشجویان تاسیس شده است را گرد هم آورده و آموزش­های مرتبط با کسب و کار به آنها می‏دهند. آموزش­هایی در ارتباط با چگونه یک طرح تجاری آماده کنیم، چگونه اختراع را اجرایی کنیم، چگونه به سرمایه گذاران مراجعه کنیم؛ همچنین جلسات و همایش­هایی را با سرمایه گذاران منعقد می‏کنند که طی آن دانشجویانی که موسس این شرکت‏ها بوده­اند ایده‏ها و برنامه­هایشان را برای جامعه سرمایه­گذاران مطرح می‏کنند و اگر سرمایه­گذاری ایده را دوست داشته باشد، پیشنهاداتی رد و بدل می‏شود. این یک تعامل دو طرفه رو در رو بین دانشجویان و سرمایه­گذاران است که در صورت نبود چنین نهادی رخ نمی­دهد. بعد از سه ماه مجدد این فرایند تکرار می­شود. این یک دوره سریع و انگیزشی در آموزش کسب و کار برای دانشجویان است و بسیار هم با منفعت است، زیرا دانشجویان با تجربه می‏شوند، سرمایه در اختیارشان قرار می­گیرد و سرمایه­گذاران نیز به ایده‏های جدید دسترسی پیدا می‏کنند. هر چند این مجموعه با استنفورد کار می‏کند اما کاملا مستقل است و تحت مالکیت استنفورد نیست و علت آن خیلی واضح است. آنها دفترشان را در یکی از ساختمان های شرکت AOLمستقر کرده­اند، این ساختمان را AOLتخلیه کرده بود چون که محققانش را به هند منتقل کرده بود (به خاطر هزینه های پایین و ... ). در واقع یک ساختمان خالی وجود داشت و به این مجموعه استارت اکس(StartX) گفته شد شما می‏توانید اینجا به رایگان مستقر شوید. آنها فوق العاده موفق هستند، آنها در سال گذشته یک حمایت یک میلیون دلاری از موسسه کالفمن به دست آوردند که آنها را به یک پدیده تبدیل کرد. آنها هر سه ماه حدود سی شرکت را تحت پوشش قرار می‏دهند که تقریبا هر سال 120 تا 130 شرکت می‏شود، شرکت­هایی که توسط دانشجویان تاسیس شده است. این حجم پوشش دهی بسیار زیاد و قابل توجه است. آنها دارند به یک پدیده ملی تبدیل می‏شوند. اکنون یکی از جوانانی که این مجموعه را اداره می‏کنند دکترایش را گرفته است، البته مدیریت کردن این مجموعه و هم زمان گرفتن دکتری کار سختی بوده است اما این تلاش منجر به بهبود توانایی‏های او برای فعالیت مرتبط با تحصیلش شده است. آنها بسیار موفق هستند. تعهد افرادی که به این مجموعه کمک می‏کنند نیز بسیار قابل توجه است. همه اینها در آغاز به صورت داوطلبانه بوده است. نکته جالب دیگری وجود دارد که آنها اکنون یک بانک سرمایه­گذاری ایجاد کرده­اند به نام بانک دمینگ. اکنون این بانک یک شبکه عظیم در امریکا دارد و سرمایه زیادی جذب کرده است، با این حال تماما توسط دانشجویانی اداره می‏شود که به شرکت­های دانشجویی سرمایه می­دهند. این پدیده تجربه فراوانی را در اختیار دانشجویان قرار داده است و وقتی دانشجویان چنین ظرفیتی دارند می‏توانند درکنار اساتید یا سایر افراد قرار بگیرند و ایجاد ارزش بکنند. این  موضوع نه تنها برای خود دانشجویان بلکه برای جامعه بسیار با ارزش بوده است.

سوال:در کشور ما برای حمایت محققین، از مفهوم شرکت­های دانش بنیان استفاده شده است و قوانین و زیر ساخت­هایی نیز برای توسعه آن طراحی شده است. اما ساختار شرکت­های دانش بنیان تقریبا مبتنی بر خود دانشگاهیان است که باید باید یک کسب و کار را شروع و اداره کنند. پس از آن حمایت­های مختلف دولتی برای آنها فراهم می‏شود. این مفهوم با فرایندی که شما توضیح دادید اختلافاتی دارد. به نظر شما این ساختار می‏تواند برای کشور ما مناسب باشد؟ و آیای شما فرایندی مشابه آن را در سایر کشورها تجربه کرده اید؟ برای تقویت و بهبود آن چه نظری دارید؟

همیشه انواع مختلفی از مشوق‏ها برای تحقیق و توسعه و شرکت­های دانش بنیان وجود داشته است که همیشه خوب بوده­اند. اما ما نباید از این شرکت­های دانش بنیان انتظار داشته باشیم که صرفا توسط دانشگاهیان ایجاد شوند. چنین شرکت­هایی می‏توانند توسط صنایع مختلف ایجاد شوند. اجازه دهید یک مثال بزنم: در جلسه امروز صبح کنفرانس پنج ارائه بسیار خوب درباره مدل­های مختلف بهبود یادگیری تکنولوژیک داشتیم که مرور ادبیات و نتیجه گیری و مدل­های بسیاری خوبی داشتند و همه آنها توسط دانشگاهیان انجام شده بود. به علاوه همه آنها دارای کاربرد در صنعت مانند بهبود فرایندها و مدیریت تکنولوژی در صنایع هوافضا، نفت و ... بودند. اما چند نفر از صنایع در این جلسات حضور داشتند که به این صحبت­های دانشگاهیان گوش دهند و راهکارهای خوب آنها را دریافت کنند؟ این مشکل است که ارتباط بین دانشگاهیان و صنعتگران ضعیف است. دانشگاهیان و شرکت­ها لازم است ارتباط مستقیم بیشتری داشته باشند که اجازه دهد دانش و فرایندهای بهینه شده­ای که در اختیار دانشگاهیان است به صنایع منتقل شود. اما اگر کسی از صنعت در این اتاق نباشد و اگر ارتباط مستقیم برقرار نشود این دانش چگونه منتشر شود؟ شما در مورد شرکت­های دانش بنیان صحبت می­کنید اما این دانش از کجا می‏آید؟ در یک شرکت، دانش بیشتر از سمت مشتریان، تامین­کنندگان، شبکه­ها، همکاری­های بین المللی و ... فراهم می‏شود. از مشتریان دانش کسب می­شود؟ این منجر به یک نوآوری افزایشی می‏شود. دانش از تامین­کنندگان می‏آید؟ بسیار خوب، این نیز منجر به نوآوری می‏شود. از شبکه‏ها و همکاری­های بین المللی دانش فراهم می‏شود؟ بسیار خوب، ولی شما در این حوزه مشکلاتی دارید به خاطر تحریم­ها که روابط بین المللی شما آسیب دیده است. پس شما لازم است که امکان ورود دانش دانشگاهیان به صنعت را فراهم کنید. این چیزی است که ما در جلسات قبل هم گفتیم. نکته مهم دیگری را نیز باید در اینجا بگویم که بسیار خوب است که یادگیری مبتنی بر تکنولوژی داشته باشیم، تمرکز بر تحقیق و توسعه و نوآوری. اما این واقعیت را از دست ندهیم که یادگیری بسیار زیادی و رقابت پذیری بسیاری زیادی از طریق یادگیری­های غیر تحقیق و توسعه­ای و غیر تکنولوژیک به دست می ‏آیند. این یادگیری­ها در ساختار سازمانی شرکت برجسته است، در تغییر دادن روندها، فرهنگ­ها، عادت­ها، مدل­های ذهنی و ... ، در بازاریابی، تبلیغات، برندینگ، ارتباطات بین المللی و ... برجسته است. اینها مهارت­های نرمی است که شرکت­ها باید داشته باشند و لزوما مبتنی بر تحقیق و توسعه و طراحی نیستند. شما می‏توانید از یک سیستم مدیریت تکنولوژی خوب استفاده کنید اما این برای یک تکنولوژی است که از جای دیگری خریده­اید و دقیقا نمی­دانید که چطور آن را اداره کنید، و سپس محصولی درست می‏کنید که طراحی آن معمولی است، برندینگ دارای ایراد است و تبلیغات نیز مشکل دارند. همه اینها مهم هستند. پس تمرکز بر نوآوری­های غیر تکنولوژیک را از دست ندهید. زیرا اینها برای تقویت توانایی‏های تحقیق و توسعه­ای و تکنولوژیکی شما اهمیت دارند.

تاریخ انتشار: 2014-02-18T17:26:40.277
دسترسی سریع:
تاریخ های مهم:

اعلام نتایج داوری مقالات: 20 مهر 1392

مهلت ثبت نام عادی: 10 آبان 1392

مهلت ثبت نام فوق العاده: 10 آذر 1392

 

اطلاعات کنفرانس:

سومین کنفرانس بین المللی و هفتمین کنفرانس ملی مدیریت فناوری

 

رئیس کنفرانس: 

جناب آقای دکتر منوچهر منطقی

رئیس کمیته علمی:

جناب آقای دکتر محمدرضا آراستی

رئیس کمیته اجرایی:

جناب آقای روح اله قدیری

 

آدرس: خیابان ملاصدرا، خیابان شیراز جنوبی، خیابان سهیل، مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، طبقه دوم

تلفن:90- 88615889- 19- 88621518 - 09122974431

 

 

كليه حقوق اين وب سایت‌ برای انجمن مدیریت فناوری محفوظ است.
طراحی و اجرا: شرکت آداک